كبوتري كه چنين پرشكسته مي آيد،
خلاصه اي زغم توست ، خسته مي آيد.
مسافر کوچولوـ شعر چشمهای ترم ـ
به روی قایق اشکی نشسته مي آيد.
شکسته بغض صدا در گلوی گریه ، بمان!
که یمن هق هق قلبم ،خُجسته مي آيد.
وشعر را غل وزنجیر کرده ام اما
غزال من! غزل ازبند رسته می آید
برقص با نفس پیر چنگی عاشق
و نغمه ای كه ز تار گسسته مي آيد.
چرا به نیم نگاهی دچار خود کردی ؟
دلم همیشه که با چشم بسته می آید
تو کیستی که غزلهای مومیایی من
به شوق خواندن تو دسته دسته مي آيد؟