عشقين زيروسینده گزديم آختارديم
گونش سئودالي بير مارال دالينجا
من گئتديم،اوگئتدي،گؤزومدن ايتدي...
سئوال ايدي بیتدی سئوال دالينجا
نه قده ر اوجالديم ماوی گؤيلره
او دوگونلو سيرري بيله بيلمه ديم
توتولدوم غملي بير تبسم كيمي
آغلايا بيلمه ديم گوله بيلمه ديم
قارا بولود كيمي اوره گيم دولدو
دویغومون ياغيشي سيخيليب قالدی
بوغولموش دويغومون هر آدديمیندا،
هارای لی بير داملا ييخيلب قالدی
ايندی٬ توفان ازميش بير لؤتكه كيمي
اليم ساحيل لردن اوزولمكده دير
دولموشام بولود تك يورغون گؤزومدن
معنالي داملالار سوزو لمكده دير
قفسدن يورولموش يالقيز قوش كيمي
ماوي سمالره اوچماق ایستره م
اولو يوكسه ليشين صونسوزلوغوندا
گونش بولاغيندان ايچمه ك ایستره م
سلامی دوباره.
من برای شعر گفتن و شاعر شدن و مخاطب پیدا کردن نمی سرایم.
هرچند ژان پل سارتر شعر بدون مخاطب را شعر نمی داند و اساسا
در شعر امروز خلق و فهم و خوانش شعر با مشارکت مخاطب تکمیل
می شود ولی باور کنید این شعر ها را من تنها وقتی سروده ام که آنها به
سراغ من آمده اند. نه آنکه ادعاکنم این شعر هابه من الهام شده اند نه.
منظورم این است که حس وحال شعر گفتن تا نباشد من نمی نویسم.گاه سالی
می گذرد ولی بیتی نمی سرایم. البته شاید خیلی ها چنین باشند.
شعر برای من جدی است ولی حرفه ی من شاعری نیست بنا بر این هیچ ادعایی
هم ندارم.
کسانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند که من قایل و معتقد به انتقاد
هستم . وقتی کاری هنری می کنم از ده ها نفر حتی از کم وسالان نیز نظر
می خواهم و از رقیبان خواهش میکنم که با بی رحمی مرا نقد کنندو عیب هایم
را بجویند و بگویند.
اینک نیز دست همه ی منتقدین را می فشارم و از آنها انتظار دارم هر نقد
ونظری که دارند بنویسند.
و سلام خدا بر اهالی هنر و اندیشه باد.