آی ظالیمین قیزی! داها یاندیرما قلبیمی
جیران باخیشلی! باخما دایاندیرما قلبیمی
قارتال قانادلی گؤزلری جومدورما اوستومه
سوزدورمه بسدی چوخ هاوالاندیرما قلبیمی
عشقین جانیمدا چیپجالاناندا الین اسیر
گؤزله داغیلیدی ایندی! جالاندیرما قلبیمی
هر بیر سسین گلنده ٬گلیر قلبیم آغزیما
گؤردون قیزارمیشام دای اوتاندیرما قلبیمی
سنسیز لیگیم چتین دی یا بو سنله ن اولماغیم؟
بیلسه ن ده ساخلا سیررينی قاندیرما قلبیمی!
بوندان دا چوخ سئوینجه منیم یوخدو طاقتیم
اینجیت بیرآزدا قو ی گئت اوساندیرما قلبیمی!!
هر بیر غزل سنه یازیرام آز قالیر اؤله م
چیرپینتی دان دوشنده یوباندیرما قلبیمی
دریاده یوخ ، من آکواریم لار دا اوزموشم!
عشقین درینلیگینده دولاندیرما قلبیمی.
من کی آلیشمیشام کول اولارکن قوتارمیشام
آی ظالیمین قیزی داها یاندیرما قلبیمی...
در این غروب برایت چراغ خواهم شد
اگرمرا بکشی چلچراغ خواهم شد
بلیط یک سره دارم به مقصد چشمت
سوار کوپه ی لبهای داغ خواهم شد
تنی که عطر گل وبوته میدهد بگشا
وگرنه پنجره ای رو به باغ خواهم شد
فقط بگو که مرا یک دقیقه میخواهی
که مثل زلف تو آینا- داراغ خواهم شد!
دلم چکاوک پر اضطراب در کف توست
و بی تو باز اسیر کلاغ خواهم شد
چشم تو تنهايي ام را بازغارت مي كند
گرچه خلوتگاه دل را پر طراوت مي كند
تا نماز عشق در محراب تو بر پا كنم
جان به آب چشم پيوسته طهارت مي كند
گرمي آغوش دردت،زندگي بخش من است
گريه ات بر بوسه ام،باران تلاوت مي كند
خنجر مژگان مشكينت دلم را زخم زد
عادت عشق است؛گاهي هم جنايت مي كند!
از نگاه سبز تو اين دست ها بيهوش شد
آه از اين خلسه كه تا روحم سرايت مي كند
بي تو بودن معني لفظ نبودن مي دهد
آن من، اني نباشي؛ دل شكايت مي كند
گر هزاران سال دور از من بماني بازگرد
دختر چشمم به رويت زود عادت مي كند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق نيستان
تا سرايم بشنو از ني چون حكايت مي كند.
چو مي خندي تمام گلشنت پيداست مي بينم.
هزاران گل در اين گل گفتنت پيداست مي بينم !
بگو از من چه ميخواهي؟بگو پنهان مكن ،گرچه
سئوالت از همين بوسيدنت پيداست مي بينم.
اگر يك دم فراموشم كني،از غصه مي ميرم
همان دم خون من برگردنت پيداست مي بينم!
از آغوش بهار تو شميم ياس مي آيد...
نسيم عشق در پيراهنت پيداست مي بينم.
اگر صدسال ديگر هم،نكردي يادمن،غم نيست
هم اينك عشوه هاي با منت پيداست مي بينم!
از اين درياي توفاني نجاتم دادي،اي فانوس!
و ساحل از چراغ روشنت پيداست مي بينم
.زلالي مثل باران،صاف و ساده مثل آئينه
چنان كه روحت از پشت تنت پيداست مي بينم.