عشقين زيروسینده گزديم آختارديم
گونش سئودالي بير مارال دالينجا
من گئتديم،اوگئتدي،گؤزومدن ايتدي...
سئوال ايدي بیتدی سئوال دالينجا
نه قده ر اوجالديم ماوی گؤيلره
او دوگونلو سيرري بيله بيلمه ديم
توتولدوم غملي بير تبسم كيمي
آغلايا بيلمه ديم گوله بيلمه ديم
قارا بولود كيمي اوره گيم دولدو
دویغومون ياغيشي سيخيليب قالدی
بوغولموش دويغومون هر آدديمیندا،
هارای لی بير داملا ييخيلب قالدی
ايندی٬ توفان ازميش بير لؤتكه كيمي
اليم ساحيل لردن اوزولمكده دير
دولموشام بولود تك يورغون گؤزومدن
معنالي داملالار سوزو لمكده دير
قفسدن يورولموش يالقيز قوش كيمي
ماوي سمالره اوچماق ایستره م
اولو يوكسه ليشين صونسوزلوغوندا
گونش بولاغيندان ايچمه ك ایستره م
آی ظالیمین قیزی! داها یاندیرما قلبیمی
جیران باخیشلی! باخما دایاندیرما قلبیمی
قارتال قانادلی گؤزلری جومدورما اوستومه
سوزدورمه بسدی چوخ هاوالاندیرما قلبیمی
عشقین جانیمدا چیپجالاناندا الین اسیر
گؤزله داغیلیدی ایندی! جالاندیرما قلبیمی
هر بیر سسین گلنده ٬گلیر قلبیم آغزیما
گؤردون قیزارمیشام دای اوتاندیرما قلبیمی
سنسیز لیگیم چتین دی یا بو سنله ن اولماغیم؟
بیلسه ن ده ساخلا سیررينی قاندیرما قلبیمی!
بوندان دا چوخ سئوینجه منیم یوخدو طاقتیم
اینجیت بیرآزدا قو ی گئت اوساندیرما قلبیمی!!
هر بیر غزل سنه یازیرام آز قالیر اؤله م
چیرپینتی دان دوشنده یوباندیرما قلبیمی
دریاده یوخ ، من آکواریم لار دا اوزموشم!
عشقین درینلیگینده دولاندیرما قلبیمی.
من کی آلیشمیشام کول اولارکن قوتارمیشام
آی ظالیمین قیزی داها یاندیرما قلبیمی...
در باغك سبز مهرباني
تک غنچه ي نا شكفته بودم
بي آنكه بهار را بدانم
در گوشه ي باغ خفته بودم
چون قطره ي اشك شبنم آسا،
ناگاه به روي من چكيدي!
چون ديده به سوي تو گشودم.
توپرده ي خواب من دريدي…
در خلوت پاك تو نشستم،
بوسيدم از آن نگاه پرمهر
آن لحظه تو نيز گريه كردي…
پاشيدي از اشك مهر بر چهر.
با نغمه ي اختران قلبت،
در بالش سينه ي تو خفتم
با گريه ي دختران چشمت،
ای عشق دوباره من شكفتم
برای شعر و من فرصت نداری
تو حتی فرصت صحبت نداری
سرت همواره می گویی شلوغ است
عجب عشقی ! دمی خلوت نداری
نگاهت را ندزد ازمن! نرو! نه...
برای عاشقی جرات نداری؟
خودم دیدم که درآیینه دیشب
به خود گفتی چنین نیت نداری
اقلا یک شبی را پیش من باش
که امشب هیچ جا دعوت نداری
غریبی می کنی؟ ول کن! بیا تو
تو در این خانه که غربت نداری
بیا بنشبن برایت حرف دارم
اگرچه نازنین عادت نداری
چرا گریه؟ مگرآخر چه گفتم؟
نمی دانم چرا طاقت نداری؟
برایم نقش بازی میکنی ها؟
هنرمندی ولی شهرت نداری!!
در آبگينه اي كه بدين سان شكسته است
نقش تو،جاي جاي،چه زيبا نشسته است
اي شعله اي كه مي چكد از روحت آفتاب!
بگشاي بال سرخ كه سوزت خسته است
ديري است از تلاوت باران سراغ نيست.
دستانم از كتابت اين درد خسته است
در سينه ام تلاطم سنگين يك سكوت.
ره را به روي شورش فرياد بسته است.
لختي درنگ كن كه دراین كوچه كودكي است،
كاو،بند بادبادك خود را گسسته است
.
يك چكه نور ريز يه جانم كه شب هنوز
برمن دريچه هاي سحر را نبسته است.
![]()
زاغان! میان همهمه ی گنگ و تلختان
اقرار من چه سود؟ ني ام زاغ و بلبلم؟!
در ازدحام توده ی مسموم خارها،
من خار كينه نيستم و يك چمن گلم!
![]()
در سينه ام هواي رسيدن به اوج بود.
اما براي سير مجالم نمی دهید.
هر جا فضاي عاطفه اي بود بسته اید.
جانم زغم تكيده و بالم نمي دهید.
![]()
![]()
آن لحظه ای که شعله كشد صبح انفجار
زنجير اين سكون زتنم باز مي كنم
با بالهای عشق همین پیش چشمتان
بي هيچ ترس و واهمه پرواز مي كنم
سلامی دوباره.
من برای شعر گفتن و شاعر شدن و مخاطب پیدا کردن نمی سرایم.
هرچند ژان پل سارتر شعر بدون مخاطب را شعر نمی داند و اساسا
در شعر امروز خلق و فهم و خوانش شعر با مشارکت مخاطب تکمیل
می شود ولی باور کنید این شعر ها را من تنها وقتی سروده ام که آنها به
سراغ من آمده اند. نه آنکه ادعاکنم این شعر هابه من الهام شده اند نه.
منظورم این است که حس وحال شعر گفتن تا نباشد من نمی نویسم.گاه سالی
می گذرد ولی بیتی نمی سرایم. البته شاید خیلی ها چنین باشند.
شعر برای من جدی است ولی حرفه ی من شاعری نیست بنا بر این هیچ ادعایی
هم ندارم.
کسانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند که من قایل و معتقد به انتقاد
هستم . وقتی کاری هنری می کنم از ده ها نفر حتی از کم وسالان نیز نظر
می خواهم و از رقیبان خواهش میکنم که با بی رحمی مرا نقد کنندو عیب هایم
را بجویند و بگویند.
اینک نیز دست همه ی منتقدین را می فشارم و از آنها انتظار دارم هر نقد
ونظری که دارند بنویسند.
و سلام خدا بر اهالی هنر و اندیشه باد.
غزل گیسو بیا بنشین غزال آورده ام امشب
ويك دنيا زچشمانت سؤال آورده ام امشب…
«مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد»
كه من اين نكته را از خواجه فال آورده ام امشب
مرا بردار كن چون از تبار سربدارانم…
سري را روي اين گردن و بال آورده ام امشب!
در اين بيشه كه خرسش پوستين شير مي پوشد
كهن شيري به خون آغشته يال آورده ام امشب
دلی بشكسته،چشمي اشك ريزان،قامتي پژمان،
و موهایی سپيد،انگار زال آورده ام امشب.
تو ديشب گفتي از من،سينه اي پر درد مي خواهي،
چرا اندوهگيني؟بي خيال،آورده ام امشب!
نه گؤزل ياغيرسان گؤزياشي كيمي
اله نيرسن یئره آخيرسان ياغيش
!صانكي پنجره ني دؤگورسن هرده ن،
شيشه نين داليندان باخيرسان ياغيش.
بيريئرده سوسمورسان يوخدو قرارين
چاپارائلچي سي سن گؤزه ل باهارين
!جولو بارماغينا ياشيل چينارين،
طراوت اوزوگون تاخيرسان ياغيش
!
آچيرام قول قاناد اولورام آزاد
سنده شاد منده شاد چمن لرده شاد
ایلدیریم کوکره ییب ائده نده فریاد
بولوددان قوركيمي چاخيرسان ياغيش
گؤزه ل شيريلتي نين خوش نواسيني
اهمال جادينليره م سس صداسيني
جانيمين آليرام من شفاسيني
!روحوموگؤيلره ياخيرسان ياغيش
!
گويلرده ن سیيريليب يئين قاچيرسان
باخيش لار اوزونه گؤركم آچيرسان
!گونش ده ن نور آليب ایشيق ساچيرسان،
اوره ك لر ائوينه شاخيرسان ياغيش
!
و چند کار دیگر
علاوه بر این به طور مشترک با آقای فریدون دادمهر ٬ ساخت آهنگ و تنظیم سرود حماسی
شرف قایناغی را به عهده داشته است. همچنین در زمینه ساخت موسیقی باکلام کارهایی را
تحت عنوان الهی لر با همکاری گروه کر و تواشیح وآقای سید محمد عاملی انجام داده است که معمولا در
ایام مذهبی و ماه مبارک رمضان پخش میشود.
علاقه مندان برای سفارش ساخت موسیقی برای آثار هنری خویش و یا دریافت و شنیدن آثار قبلی می توانند در قسمت درج نظرات در خواست خود را مطرح ویا با پست الکترونیکی مندرج در وبلاگ تماس حاصل نمایند.
رادیویی وتلویزیونی از جمله برنامه سؤزلر صحبت لر به تهیه کنندگی مقصود یحیوی و برنامه کودک صبح
صبح جمعه تلویزیون به تهیه کنندگی یحیی برنجی آغاز کرد. بعد از مدتی به نوشتن و تهیه کنندگی در
سیما و صدا ونیز گویندگی واجرا و کارگردانی برنامه های نمایشی پرداخت . او با همکاری حجت بابایی
و بعضی از هنرمندان رادیو تولید نوع تازه ای از طنز نمایشی را در رادیو اردبیل را اغاز کرد. بعضی از برنامه
هایی که او ساخته است:
| عنوان برنامه | دوره تولید وپخش | نام رسانه | سمت |
| جوانلار گله جک اومیدلری | ۱۳۷۰ تا کنون | رادیو | تهیه کننده و مجری ونویسنده |
| جوان امید فردا | ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۰ | رادیو | تهیه کننده ومجری |
| پنجره ای به باغ زندگی | ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۳ | تلویزیون | تهیه کننده و کارگردان |
| نغمه های ادب | ۱۳۶۹تا ۱۳۷۳ | تلویزیون | تهیه کننده و گوینده |
| سیمای صنعت | ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ | تلویزیون | نویسنده و گوینده |
| جمعه گوروشو | ۱۳۷۴تا کنون | رادیو | نویسنده ٬گوینده٬ کارگردان ٬ بازیگر و تهیه کننده |
| سوغات آباد ایسگاسی | ۱۳۷۴ تا کنون | رادیو | " " " " " |
| سرودو میان پرده های طنز | در سالهای مختلف | تلویزیون | نویسنده و کارگردان |
| نمایش های رمضان | ۱۳۷۴ | تلویزیون | تهیه کننده وکارگردان |